ما از پسر بودن پشیمان گشتهایم
چند دفعه از مامانم پرسیدم من کی دختر میشم!! اما مامانم خندید و گفت تو هیچوقت دختر نمیشی، کمکم بزرگ میشی برای خودت آقا میشی. از دست این مامانم... آقا میشی یعنی چی؟ من میخوام دختر بشم، لاک بزنم، چون یاسمین و یلدا لاک میزنن. تازه "روجهلب" هم دوست دارم. دوست دارم خودم روجهلب رو بپیچونم و به لبام بزنم. خودم بلدم. اما مامانم نميگه من کی دختر میشم، من میخوام دختر بشم.
***
بابا اين خان داداش ما ميخواد دختر بشه، روجه لب بزنه؛ ما كه نميخوايم دختر بشيم!!! تو رو خدا میبینین چی به روزگارم آوردن؟ بابام رفته برام پستونک خریده رنگ سرخابی!!! فکر نکرده من پیش دوستام آبرو دارم!!!

خوب منه بیچاره هم وقتی خوابم میياد مجبورم بخورمش دیگه، اون موقع ديگه حال ندارم نيگاه كنم كه رنگش سرخابي و دخترونه است يا ... بازم دست اين خان داداشم درد نكنه كه به دادم رسید مامانم رو زور کرد که بره از توی سوراخسنبههایی که وسایل نوزادی اون رو قایم کرده، پستونک آبیش رو پیدا کنه (آخه انگار مزدا پستونک دوست نداشته برای همین پستونکاش نو مونده).

اون از بابامون كه پستونك سرخابي ميخره، مامانمون هم که دیگه هیچی: انده معرفته! اولش رفته برام یه شیشه آبی كوچولو خریده، اما بعدش كه ديد ما با شير شيشه كوچولو سير نميشيم نمیدونم چرا رفته یه شیشه صورتی رنگخریده!!! به خدا اینا یه چیزیشون میشه. وقتی میگم چرا صورتی خریدی؟ میگه داروخونه چیه گفت از این مدل، رنگ آبی نداریم. خوب مامان جونم یه مدل دیگه میخریدی. نه اصلا نمیخریدی که بهتر بود. حالا جای شکرش باقیه که این شیشه دومیه صورتیه کمرنگه. نمیدونم با اون پستونک سرخابی چیکار کنم؟!

اين هم چن تا عكس براي دوستاني كه عكساي tinypic رو نمي تونن ببينن:




