تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد

۱ - به‌به! مي‌بينم كه اين ني‌ني خان - به قول مامان سنجد و به قول بابا هوي hovi - چشم ما رو دور ديده و هم اسم وبلاگمون رو عوض كرده و هم يواشكي بدون اجازه ما مي‌ياد اينجا چيز مي‌نويسه...عيب نداره ميگن گذشت از بزرگانه... ما فعلا ً مي‌ذاريم اين آقا مهراد –  يادم رفت بگم اسم ني‌ني رو گذاشتيم مهراد-  هر كاري دلش مي‌خواد بكنه تا بعد كه خودمون در يه عمليات گاز‌انبري حمله كنيم و وبلاگمون رو آزاد كنيم...


۲ – مامان گفته كه از طرفش از همه خاله‌هايي كه تو اين مدت احوالپرس اون و ني‌ني بودن و همه كساني كه اسماي قشنگ قشنگ براي ني‌ني پيشنهاد كردن،  و تو این مدت با ما همدردی کردن به خاطر جای خالی آرین و تو شادی ما شریک بودن به خاطر حضور این ني‌ني خان تشكر كنم. خب تشكر كردم!!!! (انقده بدم مي‌ياد مامان هي مي‌گه ني‌ني ...)

۳ – نمي‌دونم اين روزا چه خبره كه هر كي مي‌ياد خونه‌مون، براي من كادو مي‌ياره... يعني فكر مي‌كنين دارن سر من رو گول مي‌مالن تا به اين ني‌ني خان حسودي نكنم؟؟؟

۴ – برخلاف من و آرين كه شير مادر خورديم، اين ني‌ني مهراد خان از همين الان شير‌خشك‌خور شده. گفتيم كه بدونيد و در سوابق هم ثبت بشه... تازه شم وقتی خوابه شکل آرینه وقتی بیداره شکل من!

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 13:45  توسط مزدا و مهراد  |