تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد
سنجد يا هوخشتره؟ مسئله اين است!
سلام

نه اين كه فكر كنين كه اين مزدا خان خودش به همين سادگي اجازه داده كه من تنهايي بيام اينجا و براتون قصه بگم ها... نخير از اين خبرا نيست؛ اما چون خان داداش خوابن، من فرصتي پيدا كردم تا خذمت برسم و از همه دوستاني كه مدت‌ها بود منتظر قدوم ما بودن، تشكر و قدرداني كنم!!!

من و مامان بعد از يه شب استراحت در بيمارستان به خونه اومديم و نمي‌دونين اين خان داداش چه استقبالي از ما كرد! انقده خوشحال شده بود كه همش از چشاش آب بيرون مي‌اومد...

ما بعد از استقرار در خونه، هديه خان داداش رو در مراسم ويژه‌اي تقديمشون كرديم و با وجود همه زحماتي كه ما در زمينه سالم نگه داشتن كادويي ايشون كشيده بوديم در كمتر از يك شبانه‌روز، قطار بيچاره از كار افتاد و در كلكسيون اسباب‌بازي‌هاي خرد و خاكشير ايشون جاي گرفت.


راستي يادم رفت كه بگم كه من فعلا به قول مامان سنجد و به قول بابا هوخشتره هستم و اسم ندارم تا شنبه...




|+| نوشته شده توسط مزدا و مهراد در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 14:56 |