پی نوشت: این پی نوشت رو اول مطلب مینویسم که همه بخونن
اسم هوخشتره رو بابام روم گذاشته اما مامانم از اسم (سنجد) خوشش میاد!!! باور کنین راس میگم!!! خودمم فکر میکنم سنجد بهتره تازه خاصیتم داره!!! تا روز شنبه فرصت برای اسم گذاشتن داریم. پس تا شنبه اسمم سنجده!!! عکسامو که دیدین به مامانم حق میدین چون من مثل سنجد کوچولو و قرمزم.
اه... خب يه خرده برو اونطرف بذار من هم بيام...
- نميخوام، دوست ندارم. وبلاگ خودمه!
نخير هم، مامان خودش گفت اين وبلاگ مال من هم هست!
- نخير هم! اصلا قطاري كه قرار بود برام بياري چه شد؟
هر وقت اومدم خونه برات مييارم. تو خودت چي مگه قرار نبود يه كلهمعلق بهم هديه بدي. يالا كلهمعلقام رو بده وگرنه گريه ميكنما...
اين وبلاگ خودش خيلي بسامان بود حالا ديگه با دو تا صاحاب چه شود!!!
چون فعلا دعواي اين مزدا و هوخشتره (تا موقعي كه براش اسم بذاريم نيني خان هوخشتره ناميده ميشود) سر مالكيت اين وبلاگ بالا گرفته؛ من (بابا) از فرصت استفاده كنم و خدمتتون عرض كنم كه اگر چه نيني خان قرار بود 15 بهمن بياد، اما براي اين كه ثابت كنه تو لجبازي دست كمي از داداش مزداش نداره، روز 11 بهمن حدود ساعت 10 صبح تشريففرما شدن اون هم با 4 كيلو و 200 گرم وزن تا در اين زمينه هم از داداشاشون جلو بيافتن!
نيني و مامانش فعلا بيمارستان هستند و احتمالا امروز يا فردا مرخص ميشن. مزدا هم يه چن روزي رفته مهموني پيش پسر عموش مهران...
فعلا تا بعد...