تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد

سلام

گفتم سلام

اي بابا حالا چرا قهر مي‌كنين؟ به هر حال براي همه پيش مياد ديگه. ما كه تا حالا بچه زرنگه وبلاگستان بوديم و هميشه حداقل هفته‌اي يه مطلب داشتيم؟ يعني بعد از اين همه مدت، حق نداريم يه مدتي "دپرس" بشيم و نوشتنمون نياد؟ اون هم تو اين موقعيت خطير!!!! كه اگه دير بجنبيم اين ني‌ني تو راه، ممكنه جاي ما رو بگيره؟ آخه من رو هم درك كنين ديگه؟ يه مدت طولاني من تنها بودم و در كانون توجهات مامان و آرين و بابا و حالا يه ني‌ني ديگه مي‌خواد اين موقعيت رو به خطر بندازه؟ من بايد از آلان به فكر باشم و براي ضايع كردن‌!!! ني‌ني برنامه‌ريزي كنم يا نه؟؟؟!!! خب شما بگين ديگه تو اين اوضاع و احوال وقت و حوصله‌اي برام مي‌مونه كه بيام وبلاگ بازي‌؟!

اما از شوخي كه گذشته خيلي دلم براي همتون تنگ شده، براي همه دوستايي كه اگرچه خيلي‌شون رو تا حالا از نزديك نديدم اما مثه اعضاي خونواده ام مي مونن و تو اين مدت تجربياتمون رو با هم به اشترك گذاشتيم و براي همديگه از خوشي ها و ناخوشي هامون گفتيم. دوستاي ناديده‌اي كه با خوشي‌هاشون خوشحال شدم و با ناراحتي‌هاشون من هم دلم گرفته و اونها هم همين‌طور با ما خنديدند و با ما گريه كردند و سنگ صبور غصه‌هايمان شدند... تاخير من رو در آپ كردن وبلاگ ببخشين و شرمنده همتون هستم كه كمتر مي‌تونم بهتون سر بزنم.

ني‌ني كه قبلاً گفتم پسره تو بهمن ماه به دنيا مياد و من هم فعلا كماكان در حال حسودبازي هستم و مامان و بابا هم سعي مي كنن جوري رفتار كنن كه من كمتر حساسيت نشون بدم. هنوز اسمي براي ني ني انتخاب نكرديم و مامان خواسته كه اين موضوع رو تو وبلاگم به نظرسنجي بذارم. خوشحال مي شيم كه شما به ما پيشنهاد بدين كه اسم ني ني رو چي بذاريم. البته دوست داريم كه اسم‌ها حتما ايراني اصيل و در تناسب با اسم من و آرين باشه.

منتظر نظراتتون هستيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:46  توسط مزدا و مهراد  |