1- باز هم رفته بودم دريا. اين دفعه با مامان و باباي گل شايان جون و هومن عزيز. من كه دفعه قبل دوست نداشتم ماسه تو كفشم بره اين دفعه هم اولش يه خورده غر زدم اما بعد كه بابا پام رو زير ماسه غرق كرد، ديگه دمپايي رو هم درآوردم و رو ماسهها كلي بازي كردم. تازه ديگه از آب هم خوشم اومده و با بابا كلي آببازي كرديم.
2 – ميدونم كه خالههاي گلم و دوستجوناي عزيزم از دستم ناراحتن؛ چون كمتر بهشون سر ميزنم اما به خدا همش تقصير اين اينترنت كوفتي و قطعيهاي پشت سر هم برقه كه نميذاره يه دل سير وبلاگ بازي كنم و بهزودي تلافي ميكنم.
3 – من و آرين يه دوست جديد پيدا كرديم. "متين عزيزپور" هنرمند نوجوان كه احتمالاً همتون بازي قشنگش رو در سريال خواب و بيدار يادتونه.

متين عزيز وبلاگ قشنگي داره. حتماً بهش سر بزنين.
4 – براي دوستاي گلم پويان عزيز كه داره مي ياد ايران، آرتاي خوشگلم، شهراد دستهگلم، ترانه و تينا، پرند و ديبا، چهارقلوهاي دوستداشتني، آرتميس خانوم مسافر خاله ايرن، دونه عزيز، فافاي مهربون، آراز قهرمان، هستي و پسرخالههاي شيطونش، مانا و مانياي گل، آرين پسر دريا و بقيه دوست جونام دلم تنگ شده حسابي و تا فرصت كنم به همشون سر بزنم از همين جا به همتون ميگم دوستتون دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه!
5 – بله! اين هم براي اونا كه منتظر بودن بدونن چرا ذوق زده شدم! اما به هيچ كس نگين ها آخه مامانم گفته بود فعلاً به كسي چيزي نگم
6 - خاله ناهيد جونم قهر نكن ديگه! اگه اسم زهرا جون رو تو فهرست دوستايي كه دلم براشون تنگ شده، ننوشتم براي اين بود كه ما و شما زود به زود همديگه رو مي بينيم وگرنه خودتون مي دونين كه شما، زهرا جون و بابا هادي رو خيلي دوست داريم. حالا بيا آشتي كنيم ديگه خب...