تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد
روز مادر مبارك

   

مامان خوب و نازم كه بهتر از گل‌هايي، اگر:

-  سر غذا خوردن ادا در مي‌يارم و با نخوردن گوشت و خورشت و اصرار به خوردن پلوی خالی، عصباني‌ات مي‌كنم...

- هر وقت كه مي‌خواي بهم لباس بپوشوني از دستت در مي‌رم و نيم ساعتي بازي در مي‌يارم تا يه لباس بپوشم...

- هر وقت من و تو بابا سوار ماشين مي‌شيم، مي‌خوام تموم مدت بغل تو بشينم و هيچ جور رضايت نمي‌دم كه روي صندلي عقب بشينم و وقتي فقط من و تو در ماشين هستيم و تو رانندگي مي‌كني همش با دنده و ترمز دستي بازي مي‌كنم...

- هر وقت آروغ مي‌زنم و تو مي‌گي كار زشتيه؛ من و بابا مي‌گيم "چي باحال بود"...

- هر روز، چندين بار همه اسباب‌بازي‌هاي ريز و درشتم رو تو خونه پخش و پلا م يكنم و تو هر بار كلي وقت مي‌ذاري تا همه اونا رو جمع كني...

- وسايل آرايش تو رو اسباب بازي خودم كردم...

-  هر روز چند بار وسايل توي كابينت‌ها رو بيرون مي‌ريزم...

- وقتي به يه چيز گير مي‌دم ديگه به هيچ صراط مستقيمي نيستم تا خواسته‌ام عملي بشه...

- شب‌ها حتما بايد رو تخت تو و بابا بخوابم و تا تو در كنارم نباشي و روي تخت، كنارم دراز نكشي، نمي‌خوابم...

- هر روز مجبورت مي‌كنم كه دوره دوازده جلدي كتاباي مي‌مي‌ني رو برام بخوني...

- و......

همه اينها به خاطر اينه كه مي‌دونم تو بهترين، دلسوزترين و فداكارترين مادر دنيا هستي و مي‌خوام از طرف خودم، داداش آرينم و بابا، روز زن و مادر رو به تو مامان خوبم تبريك بگم.

اين سبد گل، تقديم تو كه خودت خوشبوترين گل‌هايي.

|+| نوشته شده توسط مزدا و مهراد در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 12:17 |