تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد

سلام به همه دوست‌جونام

قبل از نوشتن این مطلب جدید می خواستم بهتون بگم که وبلاگ داداشم آرین هم مطلب جدید داره. من و مامان و بابا خوشحال می شیم که به اون وبلاگ هم سر بزنین...

 

1 – به همه دوستان عزيز ساكن تهران توصيه مي‌كنم باباهاشون رو اين روزا يه سري طرفاي ميدون توحيد بفرستن؛ چون دستفروشاي دور ميدون "گاو" بادي!!!! مي‌فروشن كه خيلي خوشگله و با چونه زدن مي‌شه تا قيمت 5 هزار تومان هم هر گاو رو خريد. البته قبلش بايد باباهاتون رو تقويت كنين تا بتونن اين گاوها رو براتون باد كنن!!!!

 

 

 

2 – در تعطيلات گذشته ما هم بالاخره به شمال رفتيم. كنار دريا هم يه سري زدم اما چون آب دريا خيلي خيس بود!!! من كه اصلاً از يك كيلومتري دريا هم رد نشدم، بعد هم كه مطمئن شدم حسابي از آب دور شده‌ام براي اطمينان بيشتر!!!! تمام مدت در حالي كه يك جليقه باد شده تنم بود، اين طرف و اون طرف مي‌رفتم. تو اين مسافرت، كلي هم گاو ديدم كه نمي‌دونم كي اون همه گاو رو باد كرده و تو خيابون‌ها ول كرده بود!!!!! راستي در گردنه حيران هم يه عالمه گوسفند ديدم كه يه آقاي بي‌رحم داشت قيچي‌شون مي‌كرد و من هم كلي دلم براشون سوخت؛ چون گوسفنداي بيچاره دردشون مي‌اومد.

 

 

 

 

 

 

3 – مامانم مي‌گه من خيلي شبيه داداشم آرين هستم. نظر شما چيه؟

 

 

              این منم                                         این هم آرین در سن و سال من

 5 – پويان جون عزيزم

تلفد يك سالگي‌ات مبارك. ببخشين كه چون در مسافرت بودم، نتونستم بموقع تلفدت رو تبريك بگم. اميدوارم روزي در كنار مامان و باباي عزيزت و نوه‌ها و نتيجه‌هاي گلت، تلفد 120 سالگي‌ات رو جشن بگيري.

 

 

6 – پيشي باقري بعد از اين كه تهديد كردم كه مي‌رم با هووش!!! يعني توئيكس (همون هاپو خانوم خوشگل كه شنيدم اين روزا در حال انتخاب همسر هستن) دوست مي‌شم، از مخفيگاهش خارج شد؛ اما چون ايشون و خانوم گاوه (استحضار دارين كه به اين يكي ديگه نمي‌شه لقب باقري داد!!!!) بچه‌هاي بدي شدن و گوشت نمي‌خورن و فقط پلو با سس سفيد مي‌خورن، شمال نبردمشون!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:25  توسط مزدا و مهراد  |