تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد
کی گفته من قهرم...

سلام به همه خاله‌های گلم

قهر من رو که جدی نگرفتین؟ حتما همینطوره چون شما همه مادر هستین و می‌دونین که یکی از خصوصیت‌های خوب ما بچه‌ها اینه که حتی اگر هم از موضوعی نارحت بشیم یا حتی اگر قهر هم کنیم، خیلی زود فراموش می‌کنیم و می‌شیم همون شیطونای قبلی که بودیم و باز با شیطنت‌هامون ذله‌تون می‌کنیم. لازمه که بگم که خیلی خوشحالم که این همه خاله خوب و دوست‌داشتنی و این همه دوست کوچولوی باحال دارم و همه تون رو دوست دارم یه عالمه .. هر چی بگم بازم کمه...

 

امروز می خوام اولاً تلفد دوست عزیزم شهراد خاله مرجان رو که هفدهم اردیبهشت ماه یک ساله می‌شه به خود شهراد جون و مامان و بابای گلش تبریک بگم.

شهراد جون، دوست شیطونم. یه ساله شدنت مبارک و در سال نوآوری و شکوفایی همونطور که خودت گفتی، منتظر اقدامات نوآورانه تو در زمینه شیطنت و گرفتن حال مامان و بابا هستم!!!!

 

پادشه جوانمرد ، یک سالگی ات مبارک

 

جند روز پیش هم تلفد دوست خوبم آرتا جون بود که باز هم بهش و به مامان و باباش تبریک می‌گم و امیدوارم که خاله هانیه عزیز هم در سال جدید با این پژوهای آردی یه کمی مهربونتر باشه!!!!!

 

 آرتای عسیسم، تلفد تو هم مبارک دوست خوبم

 

 

در ضمن به پویان جونم هم که تلفدش نزدیکه و بعد از استراحت حدوداً دو ماهه در ایران حالا با شیطنت‌های جدیدش مامان و بابای گلش رو سرگرم می‌کنه، می‌گم که باز هم منتظر دیدنش تو ایران هستم. این دفعه که پویان جون و خاله معصومه به ایران اومدن، فرصت نشد که با هم یه قلیونی چاق کنیم و در زمینه روش‌های نوین شیطنت حسابی اختلاط کنیم و منتظرم که باز هم خیلی زود تو ایران ببینمش و خیلی خوشحال می‌شم که تلفد یک سالگی‌اش رو تو ایران و با دوست‌های "گلستان بچه‌ها" جشن بگیریم.

 

رفیق فابریک من و پیشی: پویان عزیز که دلمون حسابی براش تنگ شده

 

در ضمن از همه خاله‌ها هم می‌خوام زحمت بکشن و به وبلاگی که مامان پویان جون دوباره زنده‌اش کرده تا از دوستای رباط‌کریم بنویسه، سر بزنن و اگر هم کسی دوست داشت به این بچه ها سر بزنه به ما یا پویان‌اینا بگه تا یه قرار بذاریم. فکر می‌کنم تو تیر ماه برای چن تا از بچه‌های اونجا جشن تولدی بگیرن که این جشن، فرصت خوبیه تا به دیدنشون بریم. اگر کسی مایل هست تو این جشن شرکت کنه، شماره تلفن بذاره تا به موقع خبرش کنیم.

  

در ضمن یه مدتیه به علت بی‌حوصلگی و مشکلات خطوط اینترنت فرصت نکردم به دوستای خوبم که از ترس این که اسم یکی شون رو جا بندازم از همشون عذر خواهی می کنم و اسمشون رو نمی ذارم، سر بزنم که قول می‌دم خیلی زود جبران کنم. از همه دوستام و خاله‌هایی هم که لطف می‌کنن و به وبلاگ داداشم آرین هم سر می‌زنن، تشکر می‌کنم.

|+| نوشته شده توسط مزدا و مهراد در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:2 |