آرین جونم، داداشی گلم سلام
خوفی؟ عیدت مبارک. ماهیهایی که برات آورده بودم هنوز زندهان؟

داداشی گلم
میدونی که به خاطر شرایط جدید محیط کار، بابا احتمالاً تا چن وقت دیگه ناچار بشه که از کارش که خیلی هم دوستش داره استعفاء بده. تو ایام عید همش به این فکر بودم که برای این ابی بیچاره چیکار میشه کرد

من که خودم هر چی داشتم اسمارتیز خریدم و حالا ته جیبم شیپیش شیش قاب میندازه!!

دلم میخواد بابا یه کاری داشته باشه که هر ماه اینقده (اندازه دستام که بازشون کردم) بهش پول بدن، اما کو کار خوب؟؟

اولش به سرم زد که اگه این مدادم یاری کنه!! به همه مجامع داخلی و بینالمللی نامه بنویسم و ازشون بخوام نذارن ابی بیکار بشه
بعدش به خودم گفتم بهتره یه نذر و نیازی هم کنم شاید افاقه کنه

اما یه دفعه یه فکر خیلی خوب به ذهنم رسید

تصمیم گرفتم با بلز و ارگی که تو به عنوان عیدی برام خریدی و برام فرستادی کنار خیابون واستم و با سرگرم کردن مردم یه درآمدی داشته باشم تا به ابی کمک کنم. تو چی فکر میکنی. به نظرت این راه جواب میده؟؟؟!!!

بعداً نوشت 2: تو ایام عید کادوهای قشنگی گرفتم که نگو. تو پست بعدی در اینباره مینویسم تا دلتون آب بشه!!!!