تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد

سلام

قرار بود دیگه تا عید چیزی ننویسم اما دیروز من و پویان‌، مامان‌هامون رو جایی برده بودیم که دلم نیومد برای شما ننویسم. خاله و زن دایی پویان جون، هر کدوم مراکزی رو اداره و سرپرستی می‌کنن که تو هر کدوم از این مراکز، تعدادی از دوستای من و شما که یا مامان و بابا ندارن یا به هر دلیل از مامان و باباشون جدا شدن، نگهداری می‌شن و اونطور که ما دیدیم واقعاً در یه شرایط خانوادگی و در کنار هم با عشق و محبت زندگی می‌کنن. دیروز من و پویان یه فکرایی به سرمون زد. می‌دونین که مامان و باباها معمولاً به شکرانه زندگی خوبشون و یا به هر دلیل دیگه، هر کدوم یه جورایی سعی می‌کنن به افراد دیگه هم کمک کنن تا اونا هم از حداقل‌های یه زندگی سالم و طبیعی برخودار بشن؛ کارایی مثه کمک به نهاد‌ها و سازمان‌های مختلف یا کمک مستقیم به افرادی که می‌شناسن یا روش‌های دیگه‌ای مثه نذری دادن و ... اما در خیلی از این روش‌ها، کمک‌های مامان و بابا‌های ما به دست افرادی که واقعاً دچار مشکل هستن نمی‌رسه. فرض کنین مامان یا بابای شما بخواد یه گوسفند قربونی کنه. این گوشتا به دست کی می‌رسه؟ معمولاً فقط بین چند تا از همسایه‌های ما که اونا هم معمولاً خودشون زندگی خوبی دارن تقسیم می‌شه. حالا که ما می‌خوایم به دیگران کمک کنیم چرا کاری نکنیم که این کمک‌ها به دست افرادی برسه که واقعاً به این کمک‌ها نیاز دارن‌؟

پیشنهاد من و پویان اینه که اگه شما هم قبول کنین این کمک‌ها رو به همین مراکزی که خاله پویان و زن‌دایی‌اش اداره می‌کنن یا به یه مرکز دیگه‌ای که به شدت به این کمک‌ها نیاز داره، بدیم. تازه اگه مامان و باباها قبول کنن شاید ‌بشه اداره این مرکز رو هم بر عهده گرفت و به نام بچه‌های وبلاگی، اون رو اداره کرد.

نظر شما در این‌باره چیه؟ من و پویان از همه مامان و باباهای خوب و دوست‌داشتنی که اینقدر به ما کوچولوهاشون علاقه دارن، می‌خوایم که نظراتشون رو در این باره و میزان کمکی رو که می‌تونن به این کار اختصاص بدن، برامون بنویسن.

با یه حساب سر‌انگشتی اگر از حدود دویست مامانی که برای بچه‌هاشون وبلاگ دارن، صد نفر به این کار علاقمند باشن و هر کدوم مثلاً ماهانه 20 هزار تومان به این کار اختصاص بدن، رقمی در حدود دو میلیون تومان ماهانه جمع‌آور‌ی می‌شه که با احتساب یارانه بهزیستی، شاید بشه با این رقم، اداره یه مرکز رو به عهده گرفت. منتظر نظرات شما هستیم و برای این‌که با خیال راحت‌تر نظراتتون و میزان کمکتون رو اعلام کنین، نظراتی رو که برای این پست گذاشته می‌شه، عمومی اعلام نمی‌کنیم. در ضمن هر کس می‌خواد خودش از این مراکز بازدید کنه، شماره‌ش رو بذاره تا بشه باهاش تماس گرفت. 

 

بعدا نوشت: قرار بود که پیام های شما برای این پست رو عمومی نکنیم. فقط می خوام بگم همونطور که فکر می کردم تا به حال استقبال خوبی از این پیشنهاد شده و مامان پویان هم که بهتر از ما به وضعیت این بچه ها آشنا است، نوشته:

این بچه ها بیشتر از کمبود مادی، کمبود عاطفه دارن و دوست دارن حس کنن که با بچه های خونواده های عادی فرقی ندارن. برای همین بچه های ما رو با عشق دوست دارن. مطمئنم این رو مزدا جون و مامان خوبشم حس کردن. بیاین قبل از هر کاری یه قرار وبلاگی تو یکی از این خونه ها بذاریم. باور کنید به بچه های خودمونم خوش می گذره. ضمنا این بچه ها گاهی هم به سرزمین عجایب میان اگه می خواین اونجا ببینیدشون با مامان مزدا در تماس باشید تا به موقعش خبرتون کنن. سال نوی خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:51  توسط مزدا و مهراد  |