تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد

خب مگه چیه؟ مگه قراره من همیشه سرحال باشم و شیطونبازی در بیارم و کارای بامزه یاد دوستام بدم. نخیر! من هم بعضی وقتا دلم میگیره، میخوام برم یه گوشه، قایم بشم و یواشکی گریه کنم مثه الان که مامان داستان شایان رو برام تعریف کرد. شایان، دوست داداشمه، شما هم داستانش رو بخونین. مامانم میگه زندگی که همیشه یه جور نیست، خوشی با غم معنا پیدا میکنه. من که از این حرفاش چیزی نفهمیدم شما اگه خواستین خودتون داستان شایان رو بخونین..

 

بعدا نوشت: این بلاگرد کار دست ما داد. ما به توصیه بعضی از این خاله ها برای این که از خودمون کلاس در وکنیم و بعد از نوشتن مطلب جدید "پینگ" کنیم تا بقیه ما رو ببینن، همه لینکامون رو برده بودیم تو بلاگرد که بلاگرد مرد! ما هم تا اونجایی که می شد لینک بعضی از دوستامون رو از این ور و اون ور پیدا کردیم (یعنی از وبلاگ بر و بچ کش رفتیم) حالا اگه کسی جا مونده بهمون بگه دیگه...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 9:11  توسط مزدا و مهراد  |