تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد
ما بالاخره تصمیمون رو گرفتیم و فعلاً خیال داریم که به پیشنهادی که در پست قبلی خوندید جواب نه بدیم. اما در این پست خیال داریم یه تجربه رو با بر و بچ در میون بذاریم. می‌دونین که بعض از این مامان و باباها اگرچه در ابتدا از این که ما  بعضی حرفای بد رو یاد بگیریم ته دلشون قند آب می‌شه، اما خیلی زود به صرافت می‌افتن که جلوی این آبروریزی رو بگیرن و ورد زبونشون این می‌‌شه که "زشته"، "زشته" "زشته" و گاهی هم کار به تهدید با فلفل و موارد مشابه می‌رسه. توصیه ما (من و پیشی و هاپو) به دوستان عزیز اینه که هر چند می‌دونم گنجینه لغاتشون بسیار وسیعه و انواع و اقسام فحشای مجاز و غیر مجاز رو بلدن، اما برای اینکه کار به جاهای باریک و محرومیت از کارتون دیدن و بازی‌کردن و این حرفا نکشه، مراقب باشن و به ظاهر اونطور که بزرگترا می‌خوان بچه خوبی بشن! اصلاً هم نگران نباشین چون بعداً فرصت‌های زیادی پیدا می‌شه که این حرفای بد رو بجاش خرج کنین. البته این مامان و باباها هم باید بدونن که به هر حال ما بچه‌ها هم عصبانی می‌شیم و باید در موقع عصبانیت یه حرفی بزنیم. نیمشه که آدم در اوج عصبانیت حرفای گل و بلبل بزنه، پس بهتر که از اول خودشون به فکر باشن و در این مورد کلمه‌ای بی‌خطر را به عنوان یه فحش در مواقع  عصبانیت استفاده کنن تا ما هم از اونا یاد بگیرم. شنیدیم که یکی از عموهای ما موقعی که چوکولو بوده، فکر می‌کرده "میخ" و "آتیش" فحشه و تا مدتها از این حرفا به جای فحش استفاده می‌کرده. ما خودمون هم تا مدتی برای دلخوشی مامان و بابا، وقتی عصبانی می‌شدیم تنها حرف بدی که بلد بودیم "پسته" بود، اما حالا تا دلتون بخواد برای موقعیت‌های مختلف حرفای بد مناسب! بلدیم!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 12:43  توسط مزدا و مهراد  | 

ببخشید که چند ساعتیه که چیزی ننوشتیم. آخه می‌دونید به ما پیشنهادهایی شده که فکرمون رو حسابی مختل کرده. گفته بودیما که خیال ازدواج نداریم اما به هر حال وقتی یه مورد اکازیون پیدا بشه آدم به یه فکرایی می افته. اصلاً بذارین این مورد رو به نظر‌خواهی بذاریم. یکی از اقوام بابا و مامان، دختر خانمی رو معرفی کردن که تنها 54 سال دارن اما عوضش یه حقوق ماهانه خوب و یه خونه دو طبقه پشت قباله‌شونه؟ نظر شما چیه؟ قبول کنیم یا تاقچه بالا بذاریم؟ نکنه یه وقت از دستمون بره بعداً هم مورد مناسب دیگه‌ای پیدا نشه!؟ می دونین راستش رو بخواید به این بابامون و همچنین عمو فریدون هم که اعتباری نیست. بابامون گاه‌به‌گاه به این وبلاگ ما سرک می‌شه و نگرانیم که اگه ایشون یا عمو فریدون این مورد رو بفهمن قبل از ما دست به کار بشن.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:34  توسط مزدا و مهراد  |