|
وسایل توی کمد اتاق آرین رو بیرون ریخته بودم و داشتم توشو مرتب میکردم که برخوردم به یه ساک کوچولو مربوط به وسایل بچگی آرین. ساک رو خالی کردم که هم نگاهی به وسایل توش بندازم و هم مرتبشون کنم که مزدا سررسید:
مامان این چیه؟ این اسمش دندون گیره.
دستی روی دون دون ها کشید و پرسید باهاش چیکار میکنن؟ - وقتی بچه میخواد دندون دربیاره اونو میذاره تو دهنش و می خارونه.
اینو میدی به من؟ نه.
می خوامش. بدرد تو نمیخوره.
چرا به درد من میخوره. میخوای چیکار؟
دندونام میخاره! - ها؟!
با تعجب نگاهی بهش کردم و برای اینکه ببینم واقعا چه توجیهی برای این چاخانش داره دندون گیرو بهش دادم. اونم نامردی نکرد و برای اینکه منو قانع کرده باشه اونو گذاشت روی دندوناش و با قیافه کاملا جدی شروع کرد به خاروندن اونا!!!
***
مامان آدم نباید مورچه ها رو بکشه؟ نه پسرم آدم نباید مورچه ها رو بکشه. هر مورچه ای 2 تا پسر داره!! از لونه اش میاد بیرون که برای پسراش دونه جمع کنه و براشون ببره تا با همدیگه ناهار بخورن حالا مورچه کو؟
الان اینجا بود. رفت! ناباورانه داشتم روی زمین دنبال مورچه میگشتم که دیدم مزدا تو هوا دنبال مورچه میگرده! چشمم تا روی دیوار چرخید اما مورچه ای ندیدم تا اینکه یه چیزی وی--------------------------ژ از جلومون رد شد.
ایناهاش مامان!!! خنده ام گرفت بعد از آرین که به خرمگس میگفت زنبور و ازش فرار میکرد چشمم به جمال تو روشن که به پشه میگی مورچه. آره قربونت برم آره این پدرسوخته رو بکش. مرده شور خودشو زنشو بچه هاشو ببرن! بکش! بکش! هرجا دیدی بکش!
|